پزت افتاده تر از هز کشتی شکسته ای...

حساب روزها و شب ها را گم کرده ام. انگار سال هاست اینجا چیزی ننوشته ام. انگار سال هاست که گم و گم تر می شوم.

همیشه از این و آن شنیده بودم که ماههای اول تولد یک نوزاد همه چیز در سردرگمی محض می گذرد. این روزها بدجوری دارم تجربه اش می کنم. گاهی در حسرت یک ربع خواب 5 ساعت پشت سر هم می گذرد و مجال نمی یابم حتی چشم هایم را لحظه ای ببندم.

اگر کمک های او نبود که همین شبی دو ساعت را هم نداشتم برای اینکه مفاصل خسته ام را با کف زمین آشنا کنم. سابق اگر جایم راحت نبود محال بود بتوانم بخوابم اما حالا هر ساعت از شبانه روز می توانم روی زمین سفت بخوابم و در کسری از ثانبه به خواب بروم.

همه می گویند راهش این است که وقتی نی نی می خوابد تو هم بخوابی. اما به جز خواب آدم نیاز به غذا و دستشویی هم دارد. تا بیایم چیزی بخورم و قضای حاجتی کنم، زنگ خوردن و خوابیدن شلمان کوچکم به صدا درآمده و باز روز از نو روزی از نو! اینکه اوائل معقول دو ساعت بیدار بود و یک ساعت خواب، خیلی خوب بود. این روزها هیپوتالاموس کوچکش مشق بیداری های طولانی تر را می کند. این یعنی مادری که 5 ساعت تمام نمی داند با نوزادش چه باید بکند.

امروز غروب از بیخوابی آرزوی مرگ می کردم. شب وقتی حمامش کردیم،‌در آینه به خودم نگاه کردم و گفتم متعجبم که چطور هنوز زنده ام! من هنوز زنده ام. پرت افتاده تر از هر کشتی شکسته ای که وسط اقیانوس دنبال تخته پاره ای می گردد. خسته تر از هر خسته ای که کوه کنده باشد. با این همه وقتی در خواب دلش غنج می زند و بلند می خندد، وقتی شکم کوچکش بالا و پایین می رود و نفس می کشد،‌ وقتی با چشم های متعجبش سعی می کند نگاه کند، وقتی لب هایش را غنچه می کند،‌دلم ضعف می رود از داشتنش. باور نمی کنم نه ماه او را در وجود خود حمل می کرده ام.

/ 11 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

با سلام امیدوارم حالتون خوب باشه ما تازه اومدیم و میخواهیم دوستان خوبی داشته باشیم تو این دنیای مجازی اگه میشه با هم تبادل لینک کنیم ما رو با نام از هر دری سخنی لینک کنید و بگید تا با افتخار لینکت کنم خواهش میکنم زور زود تتتتتتتتتتتتتتتتتتند بیا تنددددددددددد حالا نه به اون شدت ولی بیا

غریبه

عزیزم حس مادری بهت قدرت میده...[ماچ]

هتل

احساس.................... چیزی ندارم بگم

ذهن قرمز

وای چند وقته من اینجا نیومدم؟ ...مادر شده ای گمانم ...همه چیز عوض شده ....دغدغه ها ...بودنش را بهت تبریک میگم ...فرشته ی کوچکت را میگویم ...بعد عمری دست به قلم شده ام ..بیا و ببین

سحرآزاد

ما همگی منظریم این فرشته کوچولوی شما را ببینیم

الهام

خدا قوت . تا می توانی از دیگران کمک بگیر . اگه پناه جون شیر خشک نمی خوره یک وعده در شب و یک وعده در روز بهش بده . چون باعث می شه بیشتر بخوابد و تو هم کمی راحتتر بشی . می بوسمت .

مصطفی دوستی ( کاوه)

درود ، فرشته کوچولوت شاید اذیتت کنه ولی در عوض بهشت رو زیر پات میذاره ، تو الان زیباترین افریده جهانی مادر . تبریک میگم[گل]

الهام

آخی! عزیزم. مبارکه. ایشاا... که سلامت باشه و سلامت باشید.

ماشا

سلام دوست من. بهاران خجسته باد. واتوره با بهاریه به روز است و منتظر دیدارت.